ترجمه‌ی متن,  سیاست

ماجرای «هولودومور» و افسانه‌ی نسل‌کشی در اوکراین

نسخه چاپی ( پی دی اف )


ادعای «هولودومور»— به معنای «قحطی تصنعیِ» سازماندهی‌شده از سوی حکومت شوروی تحت رهبری استالین و در نتیجه اعمال «نسل‌کشی» علیه دهقانان اوکراین— از دهه‌ی ۱۹۵۰ و از سوی طیف‌های متفاوتی از مورخان، سیاست‌مداران و پژوهشگران مطرح شده است. بنابر ادعای آنان، قحطیِ اوایل دهه‌ی ‌۱۹۳۰ نه یک فاجعه‌ی ناخواسته و غیرعامدانه، بلکه وسیله‌ای عمدی و شیوه‌ای سیستماتیک برای سرکوب یا نابودی یک گروه خاص (اوکراینی‌ها) بوده است.

رافائل لمکین (Raphael Lemkin) حقوق‌دان لهستانی که واژه‌ی «نسل‌کشی» را ابداع کرد، در آثار خود در دهه‌ی ۱۹۵۰، قحطی ۱۹۳۲–۱۹۳۳ در اوکراین را نمونه‌ای کلاسیک از نسل‌کشی در اتحاد شوروی توصیف کرد.  چند دهه بعد، «کمیسیون قحطی اوکراین در آمریکا» (U.S. Commission on the Ukraine Famine) در میانه‌ی دهه‌ی ۱۹۸۰ تشکیل شد و در سال ۱۹۸۸ گزارش داد که قحطی ۱۹۳۲–۱۹۳۳ «نسل‌کشی» علیه مردم اوکراین بوده است. این گزارش سبب شد تا «هولودومور» به موضوعی سیاسی و تاریخی در سطح جهان تبدیل شود، به‌ویژه در غرب در دوران جنگ سرد.

در دهه‌ی ۱۹۸۰، تاریخ‌نگاری به نام رابرت کانکوئست (Robert Conquest) در کتاب The Harvest of Sorrow که در ۱۹۸۶ منتشر شد، قحطی مزبور را نتیجه‌ی سیاست‌های تحمیلی دولت دانست و نقش استالین و رهبری شوروی را در آن برجسته کرد. پس از او، تیموتی اسنایدر (Timothy Snyder) تاریخ‌نگار دیگری از آمریکا تاکید کرد که سیاست‌هایی که به قحطی انجامید به‌طور خاص در مورد اوکراین اعمال شد و سبب گردید که این منطقه بیش از دیگر مناطق آسیب ببیند. پس از او، اَن اَپل‌بام (Anne Applebaum) در سال ۲۰۱۷ در کتاب Red Famine مطرح کرد که استالین در سال ۱۹۳۲ بحران قحطی را عمداً و به منظور سرکوب ملی‌گرایی اوکراین به شکلی که اوکراین را هدف بگیرد، به‌کار گرفت.

علاوه بر این دسته از مورخان، همچنین شماری از نهادهای رسمی از جمله پارلمان‌های گرجستان، کانادا، کشورهای اروپایی و اتحادیه‌ی اروپا در سال‌های اخیر بارها «هولودومور» را رسماً به‌عنوان نسل‌کشی علیه مردم اوکراین اعلام کرده‌اند.  ولودیمیر زلنسکی (رئیس‌جمهور اوکراین) به صراحت هولودومور را نسل‌کشی علیه مردم اوکراین و آن را بخشی از تاریخ ملی و هویت اوکراین خوانده است.

اما واقعیت آن است که ادعای هولودومور به‌مثابه «نسل‌کشی برنامه‌ریزی‌شده» نه بر تحلیل عینیِ روابط اجتماعی، بلکه بر وارونه‌سازی علیّت (Causality) تاریخی استوار است. این روایت، عامدانه نقش بازار، سود و منافع طبقاتی را از معادله حذف می‌نماید و «دولت» اتحاد شوروی آن ایام را همچون یک شخصیت یا موجودیتِ شرارت‌پیشه‌ی قائم‌به‌خود تصویر می‌کند که گویا غله را «به سود خودش» غصب می‌کرد تا جمعیتی خاص از ساکنان جغرافیای وسیع اتحاد شوروی را نابود کند. اما این تصویر، از اساس غیرمنطقی و ناسازگار با واقعیت مادی آن دوره است.

در روایت مبتنی بر «نسل‌کشی»، زنجیره‌ی علّیِ این امر چنین ترسیم می‌شود: سیاست دولتی به مصادره‌ی غله منجر شد، مصادره‌ی غله به قحطی، و این امر به مرگ میلیون‌ها دهقانان منتهی گردید. اما شواهد تاریخی و حتی سخنرانی‌های رسمی همان دوره (منجمله سخنرانی‌های استالین در این مقطع و در این رابطه) نشان می‌دهند که زنجیره‌ی واقعیِ علل در حقیقت چنین بوده است: امتناع و خودداری دارندگان مازاد غله از تحویل آن به دولت به علاوه‌ی فروش این مازاد در بازار آزاد با قیمت بالاتر به بحران تأمین سراسری غله دامن زده بود و این امر موجب اختلال در توزیع سراسری غله در کشور گردیده و نهایتا به قحطی و گرسنگی و مرگ‌ومیر منتهی شده بود.

بعبارت دیگر، بحران، نه از «میل دولت به کشتار»، بلکه از تبدیل غله به ابزار سودجویی و فشار کولاک‌ها بر کل جامعه‌ی اتحاد شوروی آغاز شد. در حقیقت، این بازار آزاد و میل سیری‌ناپذیر کولاک به سود بود که در شرایط کمبود غله، عملاً به ابزار مرگ میلیون‌ها نفر بدل شده بود.

روایت لیبرالی اما، بازار را موجودیتی خنثی و سود را حقی طبیعی می‌پندارد. حال آنکه بازار آزاد— به‌ویژه در شرایط کمبود کالاهای حیاتی نظیر غله— نه سازوکار عقلانی و عادلانه‌ی توزیع مایحتاج عمومی، بلکه در عمل، مکانیزم محروم‌سازی توده‌ها از دسترسی به این اقلام است. دهقانی که غله را احتکار می‌کند یا به بازار آزاد می‌برد، صرفاً کنشگر بی‌آزار عرصه‌ی اقتصاد نیست؛ بلکه او بر ابزار بقای جامعه کنترل پیدا می‌کند. در چنین شرایطی، حفظ غله در دست عناصر سودجویی نظیر کولاک‌ها و دلالان منفعت‌طلب قرار می‌گیرد و به افزایش قیمت‌ها منجر می‌شود. افزایش قیمت‌ها به نوبه‌ی خود به خالی‌شدن هرچه  بیشتر سبد غذایی فقیرترین لایه‌های جامعه می‌انجامد و این امر به مرگ و نابودی این بخش از جامعه منتهی می‌گردد— دامنه‌ی شقاوت ناشی از حرص سود تا آنجا بود که کولاک‌ها حتی ترجیح می‌دادند محصولات و دام‌های خود را به آتش بکشند تا دست دولت به آنها نرسد؛ حرص بیمارگونه‌ای که از منطق روابط سرمایه‌داری ناشی می‌شد. نادیده‌گرفتن این منطق، یعنی تبرئه و تطهیر سودجویی و حرص و آز سرمایه‌دارانه‌ای که مستقیما به مرگ انسان‌ها منجر می‌شود، و این درست همان شیوه‌ی برخوردی است که تاریخ‌نگاری بورژوایی بر آن استوار است.

گفته می‌شود که دولت غله را از دارندگان آن (کولاک‌ها و دلالان) مصادره می‌کرد. خب باید پرسید که دولت غله را «برای چه» می‌خواست؟ روایت «نسل‌کشی» هرگز به این پرسش پاسخ نمی‌دهد. واقعیت آن بود که دولت شوروی غله را نه برای انباشت خصوصی، نه برای ثروت شخصی مقامات، و نه برای نابودی قومی خاص می‌خواست، بلکه هدف و دغدغه‌ی اصلیِ دولت تغذیه‌ی شهرها، بقای طبقه‌ی کارگر صنعتیِ روبه‌رشد، بقای ارتش، تأمین ذخایر اضطراری کشور و توزیع سراسری آن در شرایط بحران و کمبود غله بود.

اینکه چنین مداخله‌ای به «دزدی» یا «نسل‌کشی» نسبت داده می‌شود، ناشی از شخصی‌سازی دولت و نسبت‌دادن منطق سود فردی به این ارگان اجتماعی است؛ مغالطه‌ای که هیچ مبنای مادی ندارد. در ادبیات «هولودومور»، «کولاک» به‌عنوان برچسبی ساختگی و ایدئولوژیک تصویر می‌شود. حال آنکه کولاک، یک واقعیت ملموس و زنده‌ی اجتماعی و یک موقعیت عینی در جامعه‌ی نوپای اتحاد جماهیر شوروی بود: کولاک دارنده‌ی مازاد قابل عرضه‌ی غلات و دیگر محصولات غذایی در کشور بود. کولاک قادر به احتکار و فروش انتخابی این مازاد بود و از قدرت تحمیل قیمت در شرایط کمبود، برخوردار بود. تحت چنین شرایطی، نزاع دولت با کولاک‌ها، نزاع قومی یا انتقام‌جویانه نبود؛ بلکه نزاع بر سر این بود که چه کسی درباره‌ی سرنوشت مایحتاج غذایی جامعه تصمیم بگیرد: بازار سودمحور و سوداگران ثروت، یا دولتی که مسئول اداره‌ی و تأمین نیازهای جامعه بود.

در عالم واقع، هیچ عنصر تعیین‌کننده‌ای مبتنی بر «نسل‌کشی» در سیاست‌های دولت اتحاد شوروی در آن زمان وجود نداشت. دولت شوروی که ملل مختلف آن سرزمین پهناور را به حقوق ملی‌شان آشنا ساخته بود و آنها را در حفظ و تعالی میراث فرهنگی‌شان ترغیب و تشویق کرده بود،{۱} چه نیاز و لزومی برای نابودی قومی و هویت ملی مردم اوکراین داشت؟ چه نیازی به تفکیک جغرافیایی این ملت خاص در مجموعه‌ی جماهیر شوروی بود؟ به‌راستی حکومت مرکزی چه سود منطقی و عقلانی از نابودی جمعیت تولیدکننده‌ی غله در اوکراین— یعنی حیاتی‌ترین منبع تأمین مایحتاج کل جامعه— می‌برد؟

تراژدی واقعی کجاست؟ تراژدی واقعی نه در «نقشه‌ی خیالی نسل‌کشی»— آن‌طور که مروجان ایده‌ی «هولودومور» ادعا می‌کنند— بلکه در این واقعیت نهفته است که دولتی که می‌کوشید غذا را از بند سلطه‌ی سود خصوصی و سوداگران ثروت خارج کند و جان میلیون‌ها انسان را نجات دهد، در قرائت لیبرالی، به عامل قحطی و مرگ تبدیل می‌شود، و حرص و آز و سودجویی‌ای که بحران غله را تشدید کرد، به‌عنوان «حق طبیعی» تطهیر می‌گردد.

در واقع، روایت هولودومور یا «نسل‌کشی» نه توضیحی مستند و تاریخی، بلکه کارزار ایدئولوژیک کثیفی است که با وارونه‌سازی حقایق، سعی دارد نخستین و بزرگ‌ترین تجربه‌ی تلاش بشری برای برقراری سوسیالیسم را مردود و نفرت‌انگیز جلوه دهد. این ایدئولوژی، بازار را بی‌گناه، سود را مقدس و در عین حال، هر تلاشی برای توزیع عادلانه‌ی مازاد اجتماعی را جنایت معرفی می‌کند. و در این وارونگی، قربانیان واقعی— یعنی توده‌های گرسنه— برای بار دوم قربانی می‌شوند: یک‌بار در بحران و بار دیگر در تحریف بی‌شرمانه‌ی تاریخ.

در همین رابطه و برای روشن‌شدن شماری از واقعیات تاریخیِ آن مقطع— که اغلب در آثار «پژوهشی» و «تاریخی» مورخان و پژوهشگران بورژوا–لیبرال عامدانه و موذیانه نادیده گرفته می‌شوند— نگاهی به سخنرانی استالین در ۱۱ ژانویه‌ی ۱۹۳۳ بسیار مغتنم و روشنگرانه است. مطالعه‌ی این سند که در واقع شرح دقیق و مفصل مطالبی است که در بالا بدان اشاره شد، نشان می‌دهد که آنچه به بحران غله، قحطی و مرگ‌ومیر گسترده‌ی اوایل دهه‌ی ۱۹۳۰ انجامید، نه «طرحی آگاهانه برای نابودی و نسل‌کشی گروهی خاص»، بلکه ماحصل و برآمد سه عامل عینی و تاریخی بود: نخست، سودجویی سازمان‌یافته‌ی کولاک‌ها و دلالان که با احتکار، امتناع از تحویل مازاد غله و فروش آن در بازار آزاد، سازوکار توزیع سراسری مایحتاج عمومی را فلج کردند؛ دوم، ضعف مدیریتی و ناتوانی بخشی از کادرهای حزبی و دولتی در درک به‌موقع وظایف سیاسی–اقتصادی خود و در برخورد قاطع و صحیح با این اخلال؛ و سوم، نفوذ عناصر ضدانقلابی در شوراها، تعاونی‌ها و مزارع اشتراکی که از اشکال سوسیالیستی سازماندهی به‌عنوان پوشش قانونی برای فعالیت‌های اخلال‌گرانه و تشدید بحران استفاده کردند. متن این سخنرانی، هر یک از این سه مورد را مورد بحث قرار می‌دهد. حذف یا کمرنگ‌سازی هر یک از این عوامل، پژوهش تاریخی و بررسی علل قحطی مزبور را به روایتی ساده‌انگارانه و مخدوش تحت عنوان «نسل‌کشی» خلاصه می‌کند و از طرح دقیق و منصفانه‌ی مجموعه‌ی علل و عوامل دخیل در آن تجربه‌ی تلخ تاریخی طفره می‌رود.

الف. بهرنگ

ژوئن ۲۰۲۶


{۱} در اﺗﺤﺎد ﺷﻮروی در آن اﯾﺎم، ﮐﺘﺎب‌ﻫﺎی ﺗﺤﺼﯿﻠﯽ و آﻣﻮزﺷﯽ ﺣﺪاﻗﻞ ﺑﻪ ﻫﺸﺘﺎد زﺑﺎن ﺗﺪرﯾﺲ ﻣﯽ‌ﺷﺪ و ﺑﺮای ﺑﺴﯿﺎری از اﯾﻦ زﺑﺎن‌ﻫﺎ ﻻزم ﺑﻮد اﻟﻔﺒﺎﻫﺎی ﺟﺪﯾﺪی ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﻮد ﮐﻪ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪ.>>>

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *