ترجمه‌ی متن

اقتصاد و سیاست در دوران دیکتاتوری پرولتاریا

قصد داشتم به مناسبت دومین سالگرد حکومت شوروی، جزوه کوتاهی درباره موضوعی که در عنوان آمده است بنویسم. اما به دلیل حجم زیاد کارهای روزمره، تاکنون نتوانسته‌ام از مراحل مقدماتی فراتر بروم. از این رو، تصمیم گرفتم شرحی کوتاه و خلاصه از اساسی‌ترین ایده‌ها درباره این موضوع را ارائه دهم. البته یک شرح خلاصه، معایب و نواقص بسیاری دارد؛ با این حال، شاید یک مقاله مجله‌ای کوتاه بتواند به هدف متواضعانه خود برسد، که همان طرح مسئله و زمینه‌سازی برای بحث و تبادل نظر میان کمونیست‌های کشورهای مختلف است.

از نقطه‌نظر تئوریک، تردیدی نیست که میان سرمایه‌داری و کمونیسم، دوره‌ی انتقالی مشخصی وجود دارد که به‌ناگزیر می‌باید ویژگی‌ها و خصلت‌های هر دو شکلِ اقتصاد اجتماعی را در خود بیامیزد. این دوره‌ی انتقالی باید دوران مبارزه میان سرمایه‌داریِ در حال زوال و کمونیسمِ نوپا باشد؛ یا به بیانی دیگر، مبارزه میان سرمایه‌داری شکست‌خورده اما نابودنشده، و کمونیسمی که متولد شده اما هنوز بسیار ضعیف و ناتوان است.

ضرورت وجود یک دوران تاریخی کامل که با این ویژگی‌های انتقالی متمایز می‌شود، نه تنها برای مارکسیست‌ها، بلکه باید برای هر انسان تحصیل‌کرده‌ای که تا حدی با تئوری تکامل آشنایی دارد، بدیهی باشد. با این حال، تمام بحث‌هایی که درباره موضوع انتقال به سوسیالیسم از زبان دموکرات‌های خرده‌بورژوای امروزی می‌شنویم (و با وجود برچسب سوسیالیستی دروغین‌شان، همه رهبران انترناسیونال دوم از جمله افرادی چون مک‌دونالد، ژان لونگه، کائوتسکی و فریدریش آدلر از این دسته‌اند)، نشان‌دهنده نادیده گرفتن کامل این حقیقتِ آشکار است. ویژگی متمایز دموکرات‌های خرده‌بورژوا، بیزاری از مبارزه طبقاتی، رویای اجتناب از آن، و تلاش برای تلطیف، آشتی دادن و رفع تقابل‌های تند است. بنابراین، این دموکرات‌ها یا از اساس ضرورتِ یک دوره تاریخی کامل برای انتقال از سرمایه‌داری به کمونیسم را انکار می‌کنند، یا وظیفه خود می‌دانند که به جای رهبری نبردِ یکی از این دو نیرو، طرح‌هایی برای آشتی دادن آن‌ها سرهم کنند.

۲

در روسیه، دیکتاتوری پرولتاریا به دلیل عقب‌ماندگی بسیار زیاد و خصلت خرده‌بورژوایی کشور ما، ناگزیر باید در برخی جزئیات با آنچه در کشورهای پیشرفته خواهد بود، متفاوت باشد. اما نیروهای اساسی- و اشکال پایه‌ای اقتصاد اجتماعی- در روسیه همانند هر کشور سرمایه‌داری دیگری است، به طوری که این ویژگی‌های خاص فقط می‌توانند در موارد کم‌اهمیت‌تر صدق کنند.

اشکال پایه‌ای اقتصاد اجتماعی عبارتند از: سرمایه‌داری، تولید کالایی کوچک، و کمونیسم. نیروهای اساسی نیز عبارتند از: بورژوازی، خرده‌بورژوازی (به‌ویژه دهقانان) و پرولتاریا.

نظام اقتصادی روسیه در عصر دیکتاتوری پرولتاریا، نشان‌دهنده نبردِ کارِ متشکل بر اساس اصول کمونیستی در مقیاس یک دولت پهناور است که نخستین گام‌های خود را برمی‌دارد- نبردی علیه تولید کالایی کوچک، علیه سرمایه‌داری که همچنان پابرجا است، و علیه آن سرمایه‌داری که به تازگی بر بستر تولید کالایی کوچک در حال شکل‌گیری است.

در روسیه، کار تا آنجا به شیوه کمونیستی سازمان یافته است که اولاً، مالکیت خصوصی بر وسایل تولید لغو شده است، و ثانیاً، قدرت دولت پرولتاریایی در حال سازماندهی تولید کلان در زمین‌ها و مؤسسات دولتی در مقیاس ملی، توزیع نیروی کار در میان شاخه‌های مختلف تولید و بنگاه‌های گوناگون، و توزیع مقادیر انبوهی از کالاهای مصرفی متعلق به دولت در میان توده‌های زحمت‌کش است.

ما از “نخستین گام‌های” کمونیسم در روسیه سخن می‌گوییم (این موضوع در برنامه حزب ما نیز که در مارس ۱۹۱۹ تصویب شد، به همین صورت بیان شده است)، چرا که تمام این امور در کشور ما تنها به شکل جزئی متحقق شده‌اند، یا به بیانی دیگر، دستاورد آن‌ها هنوز در مراحل اولیه خود قرار دارد. ما آنچه را که به‌طور کلی می‌شد در یک لحظه انجام داد، فوراً و با یک ضربه انقلابی به سرانجام رساندیم؛ برای نمونه، در همان نخستین روز دیکتاتوری پرولتاریا، یعنی ۲۶ اکتبر (۸ نوامبر) ۱۹۱۷، مالکیت خصوصی بر زمین بدون پرداخت هیچ‌گونه غرامتی به مالکان بزرگ لغو شد- یعنی از مالکان بزرگ سلب مالکیت گردید. ظرف چند ماه، تقریباً از تمامی سرمایه‌داران بزرگ، مالکان کارخانه‌ها، شرکت‌های سهامی، بانک‌ها، راه‌آهن و غیره نیز بدون پرداخت غرامت سلب مالکیت شد. سازماندهی دولتیِ تولید کلان در صنعت و گذار از “کنترل کارگری” به “مدیریت کارگری” در کارخانه‌ها و راه‌آهن، به طور کلی پیش از این متحقق شده است؛ اما در رابطه با کشاورزی، این روند تازه آغاز شده است (“مزارع دولتی”، یعنی مزارع بزرگی که توسط دولت کارگری در زمین‌های متعلق به دولت سازماندهی شده‌اند). به همین ترتیب، ما سازماندهی اشکال مختلف شرکت‌های تعاونیِ کشاورزان خرده‌پا را به عنوان گذاری از کشاورزیِ کالاییِ کوچک به کشاورزیِ کمونیستی، تازه آغاز کرده‌ایم.{۱} همین سخن را باید درباره توزیع محصولات به صورت سازمان‌یافته توسط دولت به‌جای تجارت خصوصی نیز گفت؛ یعنی تأمین دولتی و تحویل غله به شهرها و محصولات صنعتی به روستاها. داده‌های آماری موجود در این زمینه در ادامه ارائه خواهد شد.

کشاورزی دهقانی همچنان به صورت تولید کالایی کوچک باقی مانده است. در اینجا ما با یک بستر فوق‌العاده گسترده، بسیار مستحکم و ریشه‌دار برای سرمایه‌داری روبرو هستیم؛ بستری که بر روی آن، سرمایه‌داری در نبردی تلخ علیه کمونیسم، پابرجا می‌ماند یا از نو زاده می‌شود. اشکال این نبرد عبارتند از: سوداگری و واسطه‌گری خصوصی در برابر تأمین دولتی غله (و سایر محصولات) و توزیع عمومیِ محصولات توسط دولت.

۳

برای روشن شدن این گزاره‌های نظریِ انتزاعی، اجازه دهید آمار و ارقام واقعی را نقل کنیم.

بر اساس آمارهای کمیساریای خلق در امور خواربار، تأمین دولتی غله در روسیه بین اول اوت ۱۹۱۷ و اول اوت ۱۹۱۹، بالغ بر حدود ۳۰,۰۰۰,۰۰۰ پود (واحد وزن روسیه) بود و در سال بعد از آن به حدود ۱۱۰,۰۰۰,۰۰۰ پود رسید. در طول سه ماه نخست از کارزار بعدی (۲۰-۱۹۱۹)، پیش‌بینی می‌شود که حجم تأمین غله در مجموع به حدود ۴۵,۰۰۰,۰۰۰ پود برسد، در حالی که این رقم برای دوره مشابه (اوت تا اکتبر) در سال ۱۹۱۸ حدود ۳۷,۰۰۰,۰۰۰ پود بوده است.

این ارقام به روشنی از بهبود کند اما مستمر اوضاع از دیدگاه پیروزی کمونیسم بر سرمایه‌داری حکایت دارند. این بهبود علیرغم دشواری‌های بی‌سابقه در جهان حاصل می‌شود؛ دشواری‌هایی که ناشی از جنگ داخلیِ سازمان‌یافته توسط سرمایه‌داران روسی و خارجی است که تمام نیروهای قدرتمندترین دولت‌های جهان را به خدمت گرفته‌اند.

بنابراین، برخلاف دروغ‌ها و تهمت‌های بورژوازیِ همه کشورها و پادوهای آشکار یا پنهان آن‌ها («سوسیالیست‌های» انترناسیونال دوم)، یک چیز جای تردید باقی نمی‌گذارد- تا آنجا که به مسئله اقتصادیِ بنیادین در دیکتاتوری پرولتاریا مربوط می‌شود، پیروزی کمونیسم بر سرمایه‌داری در کشور ما تضمین شده است. بورژوازی در سراسر جهان علیه بلشویسم به خشم آمده و غوغا به پا کرده است و لشکرکشی‌های نظامی، توطئه‌ها و رفتارهای مشابهی را علیه بلشویک‌ها سازماندهی می‌کند، زیرا به خوبی می‌داند که موفقیت ما در بازسازی اقتصاد اجتماعی اجتناب‌ناپذیر است، مشروط بر اینکه با نیروی نظامی در هم کوبیده نشویم. و البته تلاش‌های آن‌ها برای در هم کوبیدن ما از این طریق نیز به موفقیت نمی‌رسد.

میزان غلبه ما بر سرمایه‌داری در این مدت کوتاهی که در اختیار داشته‌ایم- و با وجود دشواری‌های باورنکردنی که تحت آن مجبور به کار بوده‌ایم- از ارقام خلاصه‌شده زیر آشکار می‌شود. اداره مرکزی آمار به تازگی داده‌های مربوط به تولید و مصرف غله را برای انتشار در مطبوعات آماده کرده است؛ این داده‌ها نه برای کل روسیه شوروی، بلکه تنها برای بیست و شش گوبِرنیا (استان) تنظیم شده است.

نتایج به شرح زیر است:

جدول آماری ۲۶ استان روسیه شورویجمعیت به میلیونتولید غله (بدون بذر و علوفه) به میلیون پودغله تحویل داده شده (به میلیون پود) – کمیساریای خواربارغله تحویل داده شده (به میلیون پود) – واسطه‌گرانکل غله در اختیار جمعیت (به میلیون پود)مصرف غله (پود برای هر نفر)
استان‌های تولیدکنندهشهری: ۴.۴
روستایی: ۲۸.۶


۶۲۵.۴
۲۰.۹

۲۰.۶

۴۱.۵

۴۸۱.۸
۹.۵

۱۶.۹
استان‌های مصرف‌کنندهشهری: ۵.۹
روستایی: ۱۳.۸


۱۱۴.۰
۲۰.۰

۱۲.۱
۲۰.۰

۲۷.۸
۴۰.۰

۱۵۱.۴
۶.۸

۱۱.۰
مجموع (۲۶ استان)۵۲.۷۷۳۹.۴۵۳.۰۶۸.۴۷۱۴.۷۱۳.۶

بنابراین، تقریباً نیمی از غله مورد نیاز شهرها توسط کمیساریای خواربار و نیمی دیگر توسط واسطه‌گران (سوداگران بازار سیاه) تأمین می‌شود. همین نسبت در بررسی دقیقی که در سال ۱۹۱۸ روی مواد غذایی مصرفی کارگران شهری انجام شد نیز به چشم می‌خورد. در این میان باید به یاد داشت کارگر برای نانی که دولت تأمین می‌کند، تنها یک‌نهم قیمتی را می‌پردازد که به واسطه‌گر می‌دهد. بررسی دقیق بودجه خانواده‌های کارگری نشان می‌دهد که قیمت نان در بازار سیاه، ده برابر بیشتر از قیمت دولتی آن است.

۴

بررسی دقیق ارقام نقل‌شده نشان می‌دهد که آن‌ها تصویری دقیق از ویژگی‌های بنیادی اقتصاد امروز روسیه را ارائه می‌دهند.

توده‌های زحمت‌کش از چنگال سرکوب‌گران و استثمارگران دیرینه خود، یعنی مالکان بزرگ و سرمایه‌داران، رها شده‌اند. این گام در مسیر آزادی واقعی و برابری واقعی- گامی که از نظر وسعت، ابعاد و سرعت در جهان بی‌سابقه است- توسط حامیان بورژوازی (از جمله دموکرات‌های خرده‌بورژوا) نادیده گرفته می‌شود؛ همان کسانی که وقتی از آزادی و برابری دم می‌زنند، منظورشان دموکراسی بورژواییِ پارلمانی است و به دروغ آن را «دموکراسی» به طور کلی، یا «دموکراسی محض» (کائوتسکی) می‌نامند.

اما دغدغه توده‌های زحمت‌کش تنها برابری واقعی و آزادی واقعی (آزادی از سلطه مالکان بزرگ و سرمایه‌داران) است و دقیقاً به همین دلیل، چنین حمایت استواری از حکومت شوروی به عمل می‌آورند.

در این کشور دهقانی، این خودِ دهقانان به عنوان یک کل (یک طبقه واحد) بودند که نخستین بهره را بردند، بیشترین سود را کسب کردند و بلافاصله از دیکتاتوری پرولتاریا منفعت یافتند. دهقان در روسیه، تحت سلطه مالکان بزرگ و سرمایه‌داران گرسنگی می‌کشید. در طول قرون متمادیِ تاریخ ما، دهقان هرگز فرصتی نیافت تا برای خودش کار کند: او گرسنگی مفرط را تحمل می‌کرد، در حالی که صدها میلیون پود غله را برای شهرها و برای صادرات، تقدیم سرمایه‌داران می‌نمود. تحت دیکتاتوری پرولتاریا، دهقان برای نخستین بار برای خودش کار کرده و بهتر از شهرنشینان تغذیه می‌کند. دهقان برای اولین بار آزادی واقعی را به چشم دیده است- آزادی در خوردن نان خود، آزادی از گرسنگی. همان‌طور که می‌دانیم، در توزیع زمین، حداکثرِ برابری برقرار شده است؛ در اکثریت قاطع موارد، دهقانان زمین را بر اساس تعداد “نان‌خورها” تقسیم می‌کنند.

سوسیالیسم به معنای نابودی طبقات است.

برای نابودی طبقات، در وهله اول سرنگونی مالکان بزرگ و سرمایه‌داران ضروری است. این بخش از وظیفه ما به سرانجام رسیده است، اما این تنها یک بخش، و علاوه بر آن، نه‌چندان دشوارترین بخش کار است. برای نابودی طبقات، در وهله دوم از بین بردنِ تفاوت میان کارگر کارخانه و دهقان ضروری است، یعنی اینکه از همه آن‌ها کارگر ساخته شود. این کار را نمی‌توان یک‌باره انجام داد. این وظیفه به مراتب دشوارتر است و به ناچار زمان زیادی به طول خواهد انجامید. این مسئله‌ای نیست که بتوان با سرنگونی یک طبقه آن را حل کرد. این امر تنها از طریق بازسازی سازماندهیِ کل اقتصاد اجتماعی، و با گذار از تولید کالایی کوچکِ فردی و پراکنده به تولید کلان اجتماعی، قابل حل است. این گذار به‌ناچار بسیار طولانی‌مدت خواهد بود. اقدامات اداری و قانونیِ شتاب‌زده و بی‌محابا، تنها مایه کندی و پیچیده‌تر شدن آن می‌شود. این روند را تنها با ارائه آن‌چنان کمک‌هایی به دهقان می‌توان سرعت بخشید که او را قادر سازد تکنیک کشاورزی خود را به شدت بهبود بخشد و آن را به‌طور ریشه‌ای اصلاح کند.

برای حل این بخش دوم و دشوارتر مسئله، پرولتاریا پس از شکست دادن بورژوازی، باید قاطعانه سیاست خود را در قبال دهقانان در راستای این خطوط اساسیِ زیر پیش ببرد. پرولتاریا باید دهقان زحمت‌کش را از دهقان مالک، دهقان کارگر را از دهقان کاسب‌کار، و دهقانی را که کار می‌کند از دهقانی که سوداگری (احتکار) می‌کند، جدا و متمایز سازد.

تمام جوهر و اصالت سوسیالیسم در همین مرزبندی نهفته است.

و تعجبی ندارد سوسیالیست‌هایی که صرفاً در لفظ سوسیالیست هستند اما در عمل دموکرات‌های خرده‌بورژوا به شمار می‌روند (افرادی چون مارتوف‌ها، چرنوف‌ها، کائوتسکی‌ها و دیگران)، این جوهر سوسیالیسم را درک نمی‌کنند.

مرزبندی‌ای که در اینجا به آن اشاره می‌کنیم، امری است فوق‌العاده دشوار؛ چرا که در زندگی واقعی، تمام ویژگی‌های یک “دهقان”، هر اندازه هم که گوناگون و متناقض باشند، در یک کلِ واحد به هم آمیخته‌اند. با این حال، این مرزبندی امکان‌پذیر است؛ و نه تنها امکان‌پذیر است، بلکه به ناچار از شرایط کشاورزی دهقانی و زندگی دهقانی نشئت می‌گیرد. دهقان زحمت‌کش برای قرن‌ها توسط مالکان بزرگ، سرمایه‌داران، کاسب‌کاران، واسطه‌گران و دولت‌های آن‌ها- حتی دموکراتیک‌ترین جمهوری‌های بورژوایی- سرکوب شده است. در طول اعصار، دهقان زحمت‌کش در درون خود نفرت و انزجار از این سرکوب‌گران و استثمارگران را پرورانده است، و این “آموزش” که از خودِ شرایط زندگی‌اش سرچشمه گرفته، او را ناگزیر می‌سازد تا در پی اتحاد با کارگر علیه سرمایه‌دار، واسطه‌گر و کاسب‌کار باشد. اما در عین حال، شرایط اقتصادی و شرایطِ حاکم بر تولید کالایی، دهقان را (نه همیشه، بلکه در اکثریت قاطع موارد) به ناچار به یک کاسب‌کار و واسطه‌گر تبدیل می‌کند.

آماری که در بالا نقل شد، تفاوت چشمگیری را میان دهقان زحمت‌کش و دهقان واسطه‌گر (محتکر) آشکار می‌سازد. آن دهقانی که در طول سال‌های ۱۹۱۸-۱۹۱۹ میزان ۴۰,۰۰۰,۰۰۰ پود غله را با قیمت‌های مصوب دولتی به کارگران گرسنه شهرها تحویل داد- دهقانی که این غله را علیرغم تمام نواقص نهادهای دولتی به آن‌ها رساند؛ نواقصی که حکومت کارگری کاملاً از آن‌ها آگاه بود اما در نخستین دوره گذار به سوسیالیسم اجتناب‌ناپذیر بودند- چنین دهقانی، یک دهقان زحمت‌کش، رفیق و هم‌ترازِ کارگر سوسیالیست، وفادارترین متحد او و برادر خونی‌اش در نبرد علیه یوغ سرمایه است. در حالی که آن دهقانی که ۴۰,۰۰۰,۰۰۰ پود غله را به صورت پنهانی و با قیمتی ده برابر قیمت دولتی فروخت و از نیاز و گرسنگی کارگر شهری سوءاستفاده کرد، دولت را فریب داد و در همه جا فریب‌کاری، غارت و کلاهبرداری را ایجاد کرد و رواج داد- چنین دهقانی یک واسطه‌گر، متحد سرمایه‌دار، دشمن طبقاتی کارگر و یک استثمارگر است. چرا که هر کس مازاد غله‌ای را در اختیار داشته باشد که از زمین متعلق به کل دولت و با کمک ابزارهایی برداشت شده که کار کارگر و دیگران به نوعی در آن تجسم یافته است- هر کس چنین مازادی داشته باشد و با آن سوداگری کند، استثمارگرِ کارگرِ گرسنه است.

آن‌ها از هر سو بر سر ما فریاد می‌زنند: “شما ناقضان آزادی، برابری و دموکراسی هستید!” و برای اثبات آن به نابرابری میان کارگر و دهقان در قانون اساسی ما، انحلال مجلس مؤسسان، مصادره قهرآمیز مازاد غله و مواردی از این دست اشاره می‌کنند. پاسخ ما این است: در جهان هرگز دولتی وجود نداشته است که تا این حد برای رفع نابرابری واقعی و سلب آزادی واقعی- که دهقان زحمت‌کش قرن‌ها از آن رنج می‌برده- تلاش کرده باشد. اما ما هرگز برابری با دهقان واسطه‌گر (محتکر) را به رسمیت نخواهیم شناخت، همان‌طور که “برابری” میان استثمارگر و استثمارشونده، میان سیر و گرسنه، یا “آزادیِ” اولی برای غارت دومی را به رسمیت نمی‌شناسیم. و با آن دسته از افراد تحصیل‌کرده‌ای که از پذیرش این تفاوت سر باز می‌زنند، به عنوان “گارد سفید” رفتار خواهیم کرد، حتی اگر خود را دموکرات، سوسیالیست، اینترناسیونالیست، کائوتسکی، چرنوف یا مارتوف بنامند.

۵

سوسیالیسم به معنای نابودی طبقات است. دیکتاتوری پرولتاریا هر آنچه در توان داشته برای نابودی طبقات انجام داده است؛ اما طبقات را نمی‌توان با یک ضربه انقلابی از میان برداشت.

طبقات در عصر دیکتاتوری پرولتاریا همچنان باقی مانده‌اند و باقی خواهند ماند. هنگامی که طبقات ناپدید شوند، دیکتاتوری دیگر ضرورتی نخواهد داشت؛ اما بدون دیکتاتوری پرولتاریا نیز طبقات ناپدید نخواهند شد.

طبقات باقی مانده‌اند، اما در عصر دیکتاتوری پرولتاریا، هر طبقه‌ای دستخوش تغییر شده و روابط میان طبقات نیز دگرگون گشته است. مبارزه طبقاتی تحت حاکمیت دیکتاتوری پرولتاریا ناپدید نمی‌شود؛ بلکه صرفاً اشکال متفاوتی به خود می‌گیرد.

تحت نظام سرمایه‌داری، پرولتاریا طبقه‌ای تحت ستم بود؛ طبقه‌ای که از وسایل تولید محروم گشته و تنها طبقه‌ای بود که به طور مستقیم و کامل در برابر بورژوازی ایستادگی می‌کرد؛ از این رو، تنها طبقه‌ای بود که توانایی انقلابی بودن تا به آخر را داشت. پرولتاریا پس از سرنگونی بورژوازی و تسخیر قدرت سیاسی، به طبقه حاکم تبدیل شده است؛ او قدرت دولت را در دست دارد، بر وسایل تولیدی که پیش از این اجتماعی شده‌اند اعمال کنترل می‌کند، عناصر و طبقات متزلزل و میانی را هدایت می‌نماید و مقاومت روزافزون و سرسختانه استثمارگران را در هم می‌کوبد. تمام این‌ها وظایفِ مشخصِ مبارزه طبقاتی هستند؛ وظایفی که پرولتاریا در گذشته نه آن‌ها را پیش پای خود می‌گذاشت و نه می‌توانست بگذارد.

طبقه استثمارگران، یعنی مالکان بزرگ و سرمایه‌داران، تحت حاکمیت دیکتاتوری پرولتاریا ناپدید نشده است و نمی‌تواند یک‌باره ناپدید شود. استثمارگران در هم کوبیده شده‌اند، اما نابود نگشته‌اند. آن‌ها همچنان یک پایگاه بین‌المللی در قالب سرمایه بین‌المللی دارند که خود شاخه‌ای از آن به شمار می‌روند. آن‌ها هنوز بخشی از وسایل تولید را در دست دارند، همچنان پول دارند و هنوز از روابط اجتماعی گسترده‌ای برخوردارند. از آنجا که شکست خورده‌اند، انرژی مقاومت آن‌ها صدها و هزاران برابر افزایش یافته است. “هنر” اداره امور دولتی، نظامی و اقتصادی، به آن‌ها برتری- و برتری بسیار بزرگی- می‌بخشد، به طوری که اهمیت آن‌ها به مراتب بیشتر از نسبت عددی‌شان در کل جمعیت است. مبارزه طبقاتی که توسط استثمارگرانِ سرنگون‌شده علیه پیشگامانِ پیروزمندِ استثمارشوندگان، یعنی پرولتاریا، پیش برده می‌شود، به مراتب تلخ‌تر و شدیدتر شده است. و در یک انقلاب، وضعیت نمی‌تواند جز این باشد، مگر اینکه این مفهوم (همان‌طور که توسط همه قهرمانان انترناسیونال دوم رخ می‌دهد) با توهمات اصلاح‌طلبانه جایگزین شود.

و نکته‌ی آخر اینکه، دهقانان، مانند کل خرده‌بورژوازی، حتی تحت دیکتاتوری پرولتاریا نیز یک موقعیت بینابینی و میانی را اشغال می‌کنند: از یک سو، آن‌ها توده نسبتاً بزرگ (و در روسیه عقب‌مانده، توده عظیمی) از زحمت‌کشان هستند که بر پایه منافع مشترکِ همه زحمت‌کشان برای رهایی از دست مالک بزرگ و سرمایه‌دار، متحد شده‌اند؛ از سوی دیگر، آن‌ها مالکان کوچک، صاحبان دارایی و بازرگانانی پراکنده هستند. چنین موقعیت اقتصادی ناگزیر مایه تزلزل و نوسان آن‌ها میان پرولتاریا و بورژوازی می‌شود. با توجه به شکل حادی که مبارزه میان این دو طبقه به خود گرفته است، با توجه به فروپاشی باورنکردنی و شدیدِ تمام روابط اجتماعی، و با توجه به دلبستگی عمیق دهقانان و عموم خرده‌بورژوازی به سنت‌های قدیمی، کارهای روزمره و امور تغییرناپذیر، کاملاً طبیعی است که ما ناگزیر آن‌ها را در حال چرخش از یک سو به سوی دیگر، و متزلزل، بی‌ثبات، نامطمئن و مواردی از این دست بیابیم.

در رابطه با این طبقه- یا با این عناصر اجتماعی- پرولتاریا باید بکوشد نفوذ خود را بر آن برقرار سازد و آن را هدایت کند. رهبری دادن به عناصر متزلزل و بی‌ثبات، چنین است وظیفه پرولتاریا.

اگر تمام نیروها یا طبقه‌های اساسی و روابط متقابل میان آن‌ها را، آن‌گونه که توسط دیکتاتوری پرولتاریا دگرگون شده‌اند، با یکدیگر مقایسه کنیم، پی خواهیم برد که این ایده رایج و خرده‌بورژوایی که میان همه نمایندگان انترناسیونال دوم مشترک است- یعنی امکان‌پذیر بودنِ گذار به سوسیالیسم “از طریق دموکراسی” به طور کلی- تا چه حد به طرز وصف‌ناپذیری یاوه‌گویی و از نظر تئوریک احمقانه است. سرچشمه بنیادی این خطا در پیش‌داوری به ارث رسیده از بورژوازی نهفته است که “دموکراسی” را امری مطلق و فراتر از طبقات می‌داند. در واقعیت امر، خودِ دموکراسی تحت دیکتاتوری پرولتاریا به فاز کاملاً جدیدی وارد می‌شود و مبارزه طبقاتی به سطح بالاتری ارتقا می‌یابد و بر هر شکل و قالبی چیره می‌گردد.

سخن‌سرایی‌های کلی درباره آزادی، برابری و دموکراسی، در حقیقت چیزی جز تکرار کورکورانه مفاهیمی نیست که توسط روابط حاکم بر تولید کالایی شکل گرفته‌اند. تلاش برای حل مسائل عینیِ دیکتاتوری پرولتاریا با چنین کلی‌گویی‌هایی، به معنای پذیرش تمام و کمال نظریه‌ها و اصول بورژوازی است. از نقطه نظر پرولتاریا، مسئله را تنها به شیوه زیر می‌توان مطرح کرد: آزادی از ستمِ کدام طبقه؟ برابریِ کدام طبقه با کدام؟ دموکراسیِ مبتنی بر مالکیت خصوصی، یا مبتنی بر مبارزه برای نابودی مالکیت خصوصی؟- و مواردی از این دست.

سال‌ها پیش انگلس در کتاب خود، آنتی‌دورینگ، توضیح داد که مفهوم “برابری” از روابط حاکم بر تولید کالایی قالب‌ریزی شده است؛ برابری اگر به معنای نابودی طبقات درک نشود، به یک پیش‌داوری بدل می‌گردد. این حقیقتِ ابتدایی درباره تمایز میان برداشتِ بورژوا-دموکراتیک و برداشتِ سوسیالیستی از برابری، مدام به فراموشی سپرده می‌شود. اما اگر این امر فراموش نشود، بدیهی می‌گردد که پرولتاریا با سرنگونی بورژوازی، قاطع‌ترین گام را به سوی نابودی طبقات برمی‌دارد، و برای تکمیل این فرآیند، پرولتاریا باید به مبارزه طبقاتی خود ادامه دهد و با استفاده از دستگاه قدرت دولتی، روش‌های گوناگونی را برای مبارزه، اعمال نفوذ و فشار بر بورژوازیِ سرنگون‌شده و خرده‌بورژوازیِ متزلزل به کار گیرد. (ادامه دارد)

۳۰ اکتبر ۱۹۱۹


{۱} تعداد “مزارع دولتی” و “کمون‌های کشاورزی” در روسیه شوروی، تا آنجا که مشخص است، به ترتیب ۳,۵۳۶ و ۱,۹۶۱، و تعداد تعاونی‌های سنتی کشاورزی (آرتل‌ها) ۳,۶۹۶ است. اداره مرکزی آمار ما در حال حاضر مشغول سرشماری دقیق تمام مزارع دولتی و کمون‌ها است. نتایج این سرشماری از نوامبر ۱۹۱۹ به تدریج به دست خواهد آمد.>>>

منبع: https://www.marxists.org/archive/lenin/works/1919/oct/30.htm#bk01

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *