سیاست,  یادبود

صمد بهرنگی افسانه‌ای جاودان، ستاره‌ای نامیرا

چناری که به طوفان سر خم نکرد، به تبری شکست و مردی که نخواست در خوشی‌های تهران غرق شود، در آبهای ارس غرق شد.{۱}

سی و شش سال از نهم شهریور ۱۳۴۷؛ سی و شش سال از مرگ صمد بهرنگی، می‌گذرد. سی و شش سال از خاموشی آن یگانه فانوس پرفروغ که از شعله‌های سرکش جانش، بر تاریکه‌سرای عصر خود نور آگاهی و جرأت پاشید، می‌گذرد. انسان والا و برجسته‌ای که فقدانش را هیچ واژه و هیچ نوشته‌ای جبران نخواهد کرد. با این وصف، او «برای دوستانش میراثی بر جا نهاد که در هر گام، نشانه راه است. دریافته‌های صمد دست کم مقدمه‌ای اساسی بود برای شناخت دیگر وادی‌ها در کوشش هر انسان شرافتمند به‌خاطر بنیاد نهادن دنیائی قابل زیست.»{۲} میراثی که با گذشت بیش از سه دهه، هنوز هم «در هر گام، نشانه راه است»، و دریافته‌هایی، که هنوز نیز «مقدمه‌ای اساسی» است «برای شناخت دیگر وادی‌ها…».   

صمد، سمبل ماندگار نسلی است که در یکی از سردترین شب‌های تاریخ سیاسی ایران «آتش در نیستان‌های متروک» برافروخت؛ نسلی که به بهای خون خویش «انبوه کهنسال ترس و خفت» را از اندیشه توده‌ها زدود. نسلی، که دیوار عظیم یأس و سرخوردگی از مبارزه را و کوه بی‌اعتمادی نسبت به نیروهای سیاسی را، از میان برداشت و بر ویرانه‌های آن پلی بنا نهاد که جدایی غم‌انگیز روشنفکران انقلابی از توده‌های زحمتکش و ستمدیده‌ی جامعه را پایان بخشید. نسلی که می‌گفت: «اگر صد جان هم داشته باشیم سزاست که صد بار جان فدا کنیم، چرا که توده‌های زحمتکش هر روز صد بار جان می‌دهند.»{۳} و همین نسل نیز بود که با اندیشه‌های انقلابی خود و با فداکاری‌ها و جانفشانی‌های تاریخ‌ساز خویش، آگاهی سیاسی توده‌ها را ارتقاء بخشید، و گرایش به مبارزه را به امری توده‌ای بدل ساخت. تأثیرات شگرف و عمیقی که این نسل در روحیه مبارزاتی و در فرهنگ سیاسی جامعه ما به جا گذاشت، به‌واقع بی‌نیاز از اثبات و تشریح است. تنها کافی است به یاد آوریم خیل نوجوانان و جوانان، و انبوه زنان و مردان مبارزی را که با نوشته‌های صمد و با الهام از حماسه‌های یاران او (چریکهای فدایی خلق) در دهه ۵۰ ، پا به عرصه‌ی مبارزه‌ی سیاسی نهادند؛ همان‌ها که قیام شکوهمند بهمن ۵۷ را با قلب‌های تپنده خود و با خون خویش مایه بخشیدند؛ همان‌ها که در سرتاسر ایران بارها فریاد زدند: «صمد معلم ماست، راه صمد راه ماست» و یا «ایران را سراسر سیاهکل می‌کنیم». 

آری، صمد، سمبل پایدار یک چنین نسلی است. و این است آن چه که هم دشمنان قسم‌خورده‌ی مردم، و هم «دوستان قلابی» آنان، همواره از آن هراسان بوده و همواره به دشمنی با آن برخاسته‌اند. چرا که مرداب‌زیان گنداندیش به همان‌قدر از ماهی سیاه کوچک ما؛ از صمد، کینه به دل برده‌اند که مرغان ماهی‌خوار. چرا که صمد؛ چرا که ماهی سیاه کوچک مردم ما، دشمن آشتی‌ناپذیر این دو جماعت بود. هجویاتی نیز که از اوایل دهه ۷۰ به‌این‌سو برعلیه صمد و یاران او تئوریزه شده و به طرزی موذیانه از زبان به‌اصطلاح «محققین» و «منتقدین» جامعه‌ی «روشنفکر»ی ترویج می‌گردد، دقیقاً از همین هراس نشأت گرفته و در دشمنی با همین نسل و میراث‌های انقلابی آن، جریان پیدا کرده است. برای درک هرچه بهتر علل و انگیزه‌های کارزار کثیفی که تحت لفافه‌های گوناگون برعلیه اندیشه‌های انقلابی صمد و یاران‌اش سازمان یافته است باید به تصویر بزرگتری نگاه کرد که این کارزار کثیف در متن و بر زمینه‌ی آن نقش بسته است. باید به مجموعه‌ی رویدادهای سیاسی–اجتماعی‌ای نظر افکند که ایران و جهان را در سراسر دهه‌ی ۱۳۶۰ عمیقا تحت تأثیر قرار داد.

در عرصه‌ی ملی، رژیم ارتجاعی و جنایتکار جمهوری اسلامی‌- که از همان آغاز روی کار آمدنش هر ایده‌ی انقلابی و هر صدای حق‌طلبانه‌ای را به وحشیانه‌ترین شکلی سرکوب کرده بود و ظرف مدتی کمتر از دو سال یعنی از فروردین ۵۸ تا اواخر سال ۵۹ ملیتاریسم گسترده‌ای را بر سراسر ایران حاکم گردانده بود- در ابتدای دهه‌ی ۶۰ تا سال‌های تقریباً پایانی این دهه در چند مرحله و به‌طور دامنه‌دار به حبس و بند و شکنجه و قتل‌عام سیستماتیک کمونیست‌ها و انقلابیون ایران پرداخت. و بدین ترتیب، قتلگاهی ساخت به وسعت ایران که در آن خون عزیز و پاک هزاران کمونیست و آزادی‌خواه بر خاک ریخته شد و در خاطره‌ی مردم کشورمان لخته بست. رژیم پلید جمهوری اسلامی با کشتارهای وحشیانه‌ای که در آن ایام به‌راه انداخت در واقع نسلی از آگاه‌ترین و پاک‌باخته‌ترین فرزندان انقلابی ایران را؛ نسلی که در بطن قیام پرورش یافته بود و چون کوهی بلند فریادهای حق‌طلبانه‌ی توده‌های زحمتکش و محروم را در خود پژواک می‌بخشید، به خاک نشاند و از صحنه‌ی نبرد حذف کرد. و سپس در میدانی خالی از آن تهمتنان، تخم یأس نشاند. تخمی‌که از قرار و به‌طوری که در زیر خواهیم دید، چندان بی‌بر و بی‌بار نیز نماند.

از سوی دیگر در عرصه‌ی بین‌المللی، سقوط «شوروی» و فروپاشی بلوک شرق در پایان دهه‌ی ۱۳۶۰ و بحران ایدئولوژیکی که در جنبش کمونیستی و چپ در سطح جهان پدید آورد، شرایط اقلیمی مطلوب و آب و هوای مساعدی برای رشد و رواج اندیشه‌های راست‌روانه و تسلیم‌طلبانه در جامعه‌ی جهانی و منجمله ایران به وجود آورد. ایدئولوگ‌ها و سخنگویان بورژوازی جهانی پیروزمندانه از «مرگ کمونیسم» و از ابدی‌بودنِ سرمایه‌داری داد سخن دردادند و به‌دنبال و هم‌نوا با آن، روشنفکران چپ‌نما و بوقلمون‌صفتی نیز که تا چندی پیش، یا به اقتضای زمان و یا برای فریب مردمان، خود را به کمونیسم و به چپ چسبانده بودند، در رد و طرد آن از یکدیگر سبقت گرفتند.

بر زمینه‌ی یک چنین شرایطی نیز بود که از یک سو، گله‌ای از جانیان و جلادان رژیم و از سوی دیگر گروهی از «چپ»‌های قلابی، به‌تدریج لباس عوض کردند و به «محققین» و «منتقدینِ» «خرداندیش» و «خیرخواه»جامعه‌ی «روشنفکری» بدل شدند. «محققین» و «منتقدین» بی‌مقدار و معلوم‌الحالی که چون موش در بیشه‌های سوخته و خونین جامعه‌ی روشنفکریِ بلادیده و آفت‌زده‌ی ایران، و در غیاب پلنگانِ سرخ و سعیدِ بامدادانِ آن دیار، عربده می‌کشند و هوای غبارآلود و اختناق‌زده جامعه‌ی روشنفکری را با نفس‌های طاعونی خود، آلوده‌تر می‌سازند. کارزار کثیفی نیز که از سوی این فرومایگان و با دستاویز قرار دادن مرگ مشکوک صمد به‌راه انداخته شده است، در همین راستا تنظیم گردیده است. بدین معنا که «راز» مرگ صمد وسیله‌ای می‌شود تا با آن برعلیه کمونیسم، برعلیه آرمان‌خواهی و انقلابی‌گری کمونیستی و به‌طور مشخص برعلیه چریکهای فدایی خلق، قلم‌فرسایی کنند. برای مشاهده‌ی این واقعیت تنها کافی است تا گرد و خاک تعریف و تمجیدهای تصنعی این فریبکاران از صمد را از لابلای نوشته‌های ظاهراً «نقادانه»شان بزداییم تا انگیزه و جوهر واقعی گفته‌های آنان را راست و پوست‌کنده ببینیم. با زدودنِ گرد و خاک این گونه تعریف و تمجیدها، که این روزها به شیوه‌ی رایج و مبتذلی برای تظاهر به آبژکتیویسم بدل شده است، خواهیم دید که چگونه این نان به نرخ روز خورانِ بی‌خرد، در پیِ آن ظاهربازی‌ها، هیستری ضدکمونیستی و دشمنی خود با افکار و ایده‌های انقلابی را به نمایش می‌گذارند. هم از این‌گونه است یاوه‌های آن ابلهان که «ساعت حقیقت» از راحت دهان گشادی که به دریوزگی پرورده‌اند بیرون می‌کشند. و چه به‌جاست این شعر شاملو که:

«…

گفتی: 

مُرده ست باد! 

بر تیزه‌های کوه

با پیکرِ کشیده به خون اش افسرده است باد!

ــ آنان که سهم‌شان را از باد با دوستاق‌بان معاوضه کردند

در دخمه‌های تسمه و زردآب،

گفتند در جواب تو، با کبرِ دردشان: 

ــ زنده ست باد! 

تازَنده است باد! 

توفانِ آخرین را

در کارگاهِ فکرتِ  رعداندیش ترسیم می‌کند، 

کبرِ کثیفِ  کوهِ  غلط را برخاک‌افکنیدن تعلیم می‌کند.  

…»

با توجه به توضیحات فوق، در حقیقت باید گفت که آنچه که از زبان این جماعت جاری و در مقابل چشمان ما جریان دارد جوبار آلوده‌ای‌ست که با خود، اندیشه‌های ارتجاعی و بازدارنده‌ای را در سطح جامعه و به‌ویژه در میان نسل جوان امروز ترویج می‌کند. این جوبار آلوده، جزئی اساسی از مبارزه‌ی ایدئولوژیکی است که رژیم ارتجاعی و وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی‌از ابتدای دهه‌ی ۱۳۷۰ به این سو برعلیه انقلاب و ایده‌های انقلابی به‌راه انداخته است. طی سال‌های اخیر و به‌ویژه با ترکیدن و توخالی از آب درآمدنِ پروژه‌ی«اصلاحات» از یک سو، و رشد و گسترش حرکت‌ها و اعتراضات قهرآمیز توده‌های به‌جان‌آمده از سوی دیگر، ابعاد این کارزار ایدئولوژیک نیز شدت پیدا کرده است. به‌عبارت دیگر، در شرایطی که تحت تأثیر فشارهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ناشی از حاکمیت نظام ظالمانه‌ی سرمایه‌داری وابسته، جامعه ایران در حالت انفجار بسر می‌بَرد، در شرایطی که طشت رسوایی «اصلاحات» از بام ریاکاری‌های رژیم سقوط کرده است، و در شرایطی که توده‌ها و به‌ویژه جوانان بیدار به حرکت‌های قهرآمیز گرایش نشان می‌دهند، دستگاه تبلیغاتی رژیم نیز به هیاهو افتاده و از زبان ایدئولوگ‌های خودی و آژانپرواکتورهای خودفروخته‌ای که در جامعه‌ی «روشنفکری» به نمک‌پروردگیِ خویش پرورانده است، در نفی خشونت، در نفی قهر و جنگ و انقلاب، به موعظه‌پردازی دست می‌زند. دقیقاً در همین چارچوب هم هست که صمد و یاران‌اش مورد حمله واقع می‌شوند. چرا که اندیشه‌های انقلابی صمد و یاران قهرمان او صحت و اصالت خود را در شکستن بُن‌بست مبارزاتیِ موجود در دهه‌ی ۴۰ – که بُن‌بست مبارزاتیِ کنونی موجود در جامعه‌ی ما از برخی جهات شباهت‌های چندی به آن دارد- عملاً اثبات کردند. و از این رو حاوی درس‌ها و آموزه‌های گران‌بهایی برای توده‌های ما و به‌خصوص برای جوانان آگاه و جستجوگر ایران، می‌باشند. درس‌ها و آموزه‌های گران‌بهایی که رژیم پلید جمهوری اسلامی‌برای حذف و محو آن از صحنه‌ی سیاسی ایران و از حافظه‌ی تاریخی توده‌ها، ده سالِ تمام کتاب سوزاند و کمونیست کُشت. امروز نیز در هراس از رجوع و گرایش نسل جوان کنونی به آن ایده‌ها و آموزه‌های انقلابی، رژیم به هر طریق ممکن می‌کوشد تا جوانان را از تمایل و توسل به آن‌ها برهذر دارد. به همین دلیل هم تحت عناوین و اشکال مختلف به دروغ‌پراکنی و افتراء برعلیه انقلابیون کمونیستی چون صمد بهرنگی و همفکران او یعنی چریکهای فدایی خلق، می‌پردازد. با این امید که با بدنام‌ساختنِ آن انقلابیون، حقانیت ایده‌ها و آرمان‌های انقلابی آنان و وجهه و اعتبار مشی مبارزاتی‌شان را در ذهن توده‌ها خدشه‌دار سازد.{۴}

مجله‌ی آدینه دهه‌ی ۷۰ دقیقاً در همین راستا انجام وظیفه کرد. رژیم آزادی‌کُش و ارتجاعی جمهوری اسلامی که طی سال‌های دهه‌ی ۶۰ تسمه از گُرده‌ی نویسندگان آزاده و آزادیخواه ایران کشیده بود، در دهه‌ی هفتاد با پا دادن و میدان دادن به نشریاتی نظیر آدینه به سردبیری افراد از صافی گذشته‌ای چون فرج سرکوهی، برای اغفال توده‌ها و به‌ویژه جامعه‌ی روشنفکری ایران و برای تاخت و تاز ایدئولوژیک برعلیه نیروهای انقلابی و کمونیست، آن‌هم در میدانی خالی و بی‌رقیب، به یک جوّسازی حیله‌گرانه و هدفمند دست زد. امثال فرج سرکوهی نیز در چنین بازی کثیفی که آگاهانه از سوی گردانندگان رژیم به‌راه افتاده بود با دعای خیر وزارت اطلاعات رژیم راهی میدان شدند و در همان میدان خالی و بی‌رقیب، برعلیه حریفان خود به رجزخوانی پرداختند. و بدین‌گونه بود که پهلوان‌پنبه‌های دروغ‌گویی نظیر فرج سرکوهی و شرکاء که «بارها و بارها با زندگی»شان «شرمساری از مردگان کشیده»اند، به قهرمانان «حقیقتجو»ی جامعه‌ی «روشنفکر»ی بدل شدند.

اکنون از مرگ مشکوک صمد بهرنگی، انقلابی کمونیستی که نه مرگش بلکه زندگیِ پربار و بی‌نظیرش از او اسطوره‌ای آفرید نامیرا، سی و شش سال می‌گذرد. اما اگر چه صمد در میان ما نیست امروز، او با ما هست هنوز و با ما خواهد ماند تا ابد. و «نه خدا و نه شیطان»، و نه حتی «بُتی»، و نه حتی دستِ طبیعت و امواج ارس، و نه هیچ چیز دیگر و هیچ کس دیگری نیز هرگز او را از ما، او را از توده‌های زحمتکش و محروم جامعه‌ی ما، جدا نخواهد کرد. دریادلِ دانایی که عمر کوتاهش را در میان ستمدیدگان و محرومان و در دوستی و پیوند با آنها گذرانده بود، در ارس غرق شد، اما نه «در آن سوی آب‌ها» که در این سو، در اعماقِ دریای بزرگ قلب توده‌ها فرونشست. و با مرگ او، نه یکی، که هزار، که هزاران هزار ماهی سرخ بیدار مانده‌اند به اندیشه‌های او هنوز. نه، صمد نمرده است. صمد در قلب من است؛{۵} در قلب ما. صمد زنده است در قلب توده‌ها! 

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

ثبت است در جریده عالم دوام ما

الف. بهرنگ

شهریور ماه ۱۳۸۳


توضیحات:

{۱} بهروز دهقانی، افسانه محبت.>>>

{۲} امیرپرویز پویان، کنون ره او «بر کدامین بی‌نشان قله است، در کدامین سو؟». >>>

{۳} امیرپرویز پویان.>>>

{۴} اﻟﺒﺘﻪ ﻏﺎﻓﻞ از اﯾﻨﮑﻪ، ﻗﺎﻧﻮﻧﻤﻨﺪیﻫﺎی ﻣﺒﺎرزه‌ی ﻃﺒﻘﺎﺗﯽ در ﺟﺎﻣﻌﻪ‌ی ﺗﺤﺖ ﺳﻠﻄﻪای ﻧﻈﯿﺮ اﯾﺮان ﺧﻮد به‌طور ﻃﺒﯿﻌﯽ و اﺟﺘﻨﺎب‌ﻧﺎﭘﺬﯾﺮ اﻫﻤﯿﺖ و ﺿﺮورت ﻣﺒﺎرزه‌ی ﻗﻬﺮآﻣﯿﺰ را در ﺑﺮاﺑﺮ دﯾﺪﮔﺎن ﺗﻮده‌ﻫﺎ ﻗﺮار داده و ﻣﯽ‌دﻫﺪ ﺑﻪﻃﻮری ﮐﻪ در ﻃﻮل ﺳﺎلﻫﺎی اﺧﯿﺰ ﻧﯿﺰ ﻣﺎ ﺷﺎﻫﺪ ﺑﺮوز اﺷﮑﺎل ﭘﺮاﮐﻨﺪه و ﺧﻮدﺟﻮﺷﯽ از اﯾﻦﮔﻮﻧﻪ ﻣﺒﺎرزات از سوی توده‌های به‌جان‌آمده در مقابله با ﺗﻌﺪﯾﺎت و ﺗﻌﺮﺿﺎت رژﯾﻢ ﺳﺮﮐﻮﺑﮕﺮ ﺟﻤﻬﻮری اﺳﻼﻣﯽ ﺑﻮده‌اﯾم.>>>

{۵} اشاره به شعر علیرضا نابدل.>>>

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *