رفرمیسم، ترمز هر جنبش انقلابیست!
رفرمیسم، گرایش طبیعی و ابزار کار رایجِ آن بخش از نیروهای اجتماعیِ مخالفِ نظم موجود است که یا بنیانهای ظالمانهی نظام حاکم را بدرستی نمیشناسند و لذا از سر ناآگاهی به آن توهم دارند، و یا تقابلشان با نظم موجود، نه بر سر بنیانهای آن، بلکه صرفا بر سر خرده حساب با آنهاست.
از اینرو، هم اقشاری از درون طبقهی کارگر، و هم اقشاری از خردهبورژوازی، در همه جای جهانِ سرمایهداری، میتوانند به رفرمیسم متوسل گردند- از متروپل، تا نومستعمرات. اینرا تاریخ بارها و بارها به اثبات رسانده است. در مواجهه با این گرایش اما، طبقهی کارگر، تنها با دستیابی به آگاهیِ عمیقِ طبقاتی؛ یعنی تنها با آگاهیِ کمونیستی میتواند بر معضل رفرمیسم در درون خود غلبه کند، و خردهبورژوازی تنها با پذیرش رهبری انقلابیِ طبقهی کارگر.
در شرایط کنونی، گرایش غالب بر جامعهی روشنفکری در سطح جهان، گرایشی رفرمیستیست. تصادفی نیست که گرایش به رفرمیسم در داخل کشور، دائما از فراوردههای فکری و دستآوردهای رفرمیسم در عرصهی جهانی الهام میگیرد. و هر ایده و هر حرکتِ رفرمیستی در داخل نیز، توسط همطرازان و همفکران آنان در خارج کشور آگراندیسمان میشود. رفرمیسم در داخل کشور دهن باز میکند، رفرمیستها در خارج کشور از او مانیفست میسازند. رفرمیست در خارج کشور نظریهپردازی میکند، رفرمیستهای داخل کشور آنرا بازخوانی میکنند.
کسانی که تجارب عینی را خارج از چهارچوبهای معین و تاریخیشان معیار قرار میدهند، از تجارب نمیآموزند بلکه به آنها آویزان میشوند. یکجا، تجربهی انقلاب اکتبر را مو به مو تعمیم میدهند، جایی هم به تجارب آرژانتین، شیلی، ایتالیا و آفریقای جنوبی، و «راهپیمایی در سکوت» استناد میکنند- بدون توجه به شرایط مشخصی که هر یک از آن تجارب را ببار آورده، و نیز بدون توجه به انطباق یا عدم انطباق آن تجارب مشخص با شرایط و مسائل مشخص ما.
اینها بجای آنکه کفش را به قالب پا درآورند، پا را به زور در هر کفشی فرو میکنند. چرا که خِرد و مشیِ رفرمیستها، خِرد و مشیئی وارونه است؛ آنجا که نباید تودهها را پشت سر خود گم کرده و رها کنند، دقیقا چنین میکنند و گناه آنرا هم به پای عقب ماندگیِ تودهها مینویسند. و آنجا که نباید از تودهها عقب مانده بلکه یک قدم هم از آنها جلو باشند، مکث میکنند، عقب میمانند، و حتی لال میشوند.
آنجا که باید به فرم ها توجه کنند، به محتوا میچسبند. و آنجا که باید محتوا را حفظ کنند به فرمها دل میبازند. یکجا به اصل میچسبند ولی از فرع غافل میمانند. و یکجا به فرع میچسبند اما اصل را فراموش میکنند. کارِ رفرمیسم، در هر دو حال، ترمز کردن است. رفرمیسم، ترمز هر جنبش انقلابی است.
الف. بهرنگ
۳۰ شهریور ۱۳۹۷

